★۩۩۩جدیدترین و ناب ترین اس ام اس ها۩۩۩★
به سلامتی سندباد که کل دنیا رو با شلوار کردی دور زد!
پر کاربردترین دروغ،پشت تلفن: اونم سلام میرسونه
ل.ر.ه تو جبهه رو پیشونی بندش نوشته بود: یا زهرا یا دختر داییم یا هیچکس
شاعر عصبانی:
زن یه دکتر ا.ص.فهانی میمیره، روی سنگ قبرش می نویسه : آرامگاه زری همسر دکتر رحیمی مختصص زنان و زایمان ، مطب : خیابان جلفا کوچه سوم پلاک ۲۰ . پذیرش از ساعت … !
یارو میره دکتر به دکتر میگه آقای دکتر این چشم ما درد میکنه دکتر میگه بخواب رو تخت یارو میگه آقای دکتر چشمم درد میکنه چرا رو تخت؟ دکتره میگه شما به امور پزشکی وارد نیستی بخواب رو تخت بعد دکتره میگه لباساتو در بیار یارو میگه آقای دکتر چشمم درد میکنهااا دکتره میگه عزیزم شما به امور پزشکی وارد نیستی بعد یارو میگه آقای دکتر لاقل درو ببند مردم به امور پزشکی وارد نیستند فکر میکنن داری منو می…
به غضنفر میگن چرا با زنت س.ک.س نمیکنی؟ میگه بلد نیستم. میگن خاک بر سرت. ببین گربه ها رو دیوار چیکار میکنن تو هم همون کارو بکن بعد چند وقت میبینن یارو پیرهن مشکی پوشیده میگن چی شده؟ میگه زنم از رو دیوار افتاد مرد!!
كه مثل غربت شب بي انتهاست
يه درخت تن سياه سربلند
آخرين درخت سبز سرپاست
رو تنش زخمه ولي زخم تبر
نه يه قلب تير خورده نه يه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاست
كندوي پاك دخيل و طلسم
چه پرنده ها كه تو جاده كوچ
مهمون سفره ي سبز اون شدن
چه مسافرا كه زير چتر اون
به تن خستگيشون تبر زدن
تا يه روز تو اومدي بي خستگي
با يه خورجين قديميه قشنگ
با تو نه سبزه نه آينه بود نه آب
يه تبر بود با تو با اهرم سنگ
اون درخت سربلند پرغرور
كه سرش داره به خورشيد ميرسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر
كه واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من صداي سبز خاك سربي ام
صدايي كه خنجرش رو بخداست
صدايي كه تو ي بهت شب دشت
نعره اي نيست ولي اوج يك صداست
رقص دست نرمت اي تبر بدست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرين تصوير تلخ بودنه
توي ذهن سبز آخرين درخت
حالا تو شمارش ثانيه هام
كوبه هاي بي امونه تبره
تبري كه دشمنه هميشه ي
اين درخت محكم و تناوره
من به فكر خستگي هاي پر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن
من به فكر غربت مسافرام
آخرين ضربه رو محكمتر بزن
**
شاعر : ايرج جنتی عطائی
حوصله ام سر رفت گفتم یه پستم اینجا بذارم
خود را تمام و كمال و تا آنجا كه در توان داريد، با همه ي راستي و درستي، به رابطهتان پايبند كنيد. قدرت پايبندي، بذر عشق ميان شما و معشوق را آبياري خواهد كرد و به آن، اين امكان را خواهد داد تا در قلب شما به بار بنشيند.((باربارا دي آنجليس))
زماني از عشق و شور زندگي، بهره مند مي شويد كه آتش عشق را گرامي بداريد و بياموزيد كه همواره آن را روشن و فروزان نگه داريد.((باربارا دي آنجليس))
هرگاه زندگي با شور و عشق را بر ميگزينيد، زندگي نيز عشق و شور خود را براي شما بر خواهد گزيد.((باربارا دي آنجليس))
كارتان را با عشق انجام دهيد.((باربارا دي آنجليس))
هنگامي كه عاشق زندگي مي شويد، دنيا را درست همچون عشاق از پس ديدگان عشق خواهيد نگريست.((باربارا دي آنجليس))
ايمان، تنها زادهي عشق و شور زندگي است.((باربارا دي آنجليس))
هرگاه به خود اجازه دهيد تا هستي و آفرينش را با همه ي شكوه و بزرگي آن بنگريد، آنگاه به توانايي، زيبايي و عشق و شور زندگي در خودتان پي خواهيد برد؛ زيرا شما نيز بخشي از همين شكوه و بزرگي هستيد.((باربارا دي آنجليس))
عشق، نور است كه هرچه را در مسيرش قرار بگيرد - از جمله قلبها را - از خود روشن مي سازد.((باربارا دي آنجليس))
هرچه بيشتر عشق بورزيد، عشق و شور زندگي بيشتري به شما روي خواهد آورد.((باربارا دي آنجليس))
هرچه بيشتر عشق بورزيد، بر ديگران نيز رواست تا عشق بيشتري به شما و نيز ديگران بورزند.((باربارا دي آنجليس))
خدافظ رفقا خوبی بدی دیدن حلال کنین
i go to school every dey
رفتم تو فاز چرتنویس
حتما بیاین
بابای
لینکو میذارم تو لینکا
وب کشتی کجمم برین عکس میذارم توفقط کشتی کج
چند حکایت از عبید زاکانی
عربی با پنج انگشت میخورد
او را گفتند:چرا چنین میخوری
گفت:اگر به سه انگشت لقمه گیرم ،دیگر انگشتانم را خشم آید عبید زاکانی
مردی را که دعوای پیغمبری می کرد نزد معتصم آوردند
معتصم گفت:شهادت میدهم تو پیغمبر احمق هستی
گفت:آری،از آنکه بر قوم شما مبعوث شده ام و هر پیامبری از نوع قوم خود باشد.عبید زاکانی
آخوندی را گفتند
خرقه خویش را بفروش
گقت:اگر صیاد دام خود را فروشد به چه چیز شکار کند عبید زاکانی
زشت رویی در آیینه مینگرست و می گفت:
سپاس خدای را که مرا صورتی نیکو بداد
غلامش ایستاده بود و این سخن می شنید و چون او بدر آمد،کسی بر در خانه او را از حال صاحبش پرسید
گفت:در خانه نشسته و بر خدا دروغ می بندد عبید زاکانی
موذنی بانگ میگفت و می دوید
پرسیدن که چرا میدوی
گفت:میگویند که آواز تو از دور خوش است
میدوم تا آواز خود بشنوم عبید زاکانی
شخصی با دوستی گفت:
پنجاه من گندم داشتم ،تا مرا خبر شد موشان تمام خورده بودند
او گفت:
من نیز پنجاه من گندم داشتم،تا موشان خبر شد من تمام خورده بودم عبید زاکانی
درویشی کفش در پا نماز می گذارد
دزدی طمع در کفش او بست گفت
با کفش نماز نباشد
درویش دریافت و گفت:
اگر نماز نباشد،گیوه باشد عبید زاکانی
هارون به بهلول گفت:
دوست ترین مردمان در نزد تو کیست؟
گفت:آنکه شکمم را سیر سازد
گف:من سیر سازم،پس مرا دوست خواهس شد یا نه؟
گفت: دوستی نسیه نمی شود عبید زاکانی
یکی اسبی به عاریت خواست
گفت:اسب دارم اما سیاه است
گفت:مگر اسب سیاه را سوار نشاید شد
گفت:چون نخواهم داد همینقدر بهانه بس است عبید زاکانی
مردی را پسر در چاه افتاد
گفت:جان بابا ،جایی مرو تا من بروم طناب بیاورم و تو را بیرون کشم. عبید زاکانی
سلطان محمود،پیری ضعیف را دید که پشتواره خار میکشد
بر او رحمش آمد گفت:
ای پیر دو سه دینار زر میخواهی یا درازگوشی یا دو سه گوسفند یا باغی که به تو دهم،تا از این زحمت خلاصی یابی
پیر گفت:زر بده تا در میان بندم و بر درازگوش بنشینم و گوسفندان در پیش گیرم و به باغ روم و به دولت تو در باقی عمر آنجا بیاسایم
سلطان را خوش آمد و فرمود چنان کردند عبید زاکانی
شخصی با دوستی گفت که مرا چشم درد میکند
تدبیر چه باشد؟
گفت مرا پارسال دندان درد میکرد،برکندم عبید زاکانی
سلطان محمود را در حالت گرسنگی بادمجان بورانی پیش آوردند
خوشش آمد گفت:بادمجان طعامی است خوش
ندیمی در مدح بادمجان فصلی پرداخت
چون سیر شد،گفت :بادمجان سخت مضر چیزی است
ندیم باز در مضرت بادمجان ،سخن پردازی کرد
سلطان گفت:ای مردک،نه این زمان مدحش میگفتی
گفت:من ندیم توام نه بادمجان،مرا چیزی می باید گفت که تورا خوش آید نه بادمجان را عبید زاکانی
مردی خر گم کرده بود
گرد شهر میگشت و شکر میگفت
گفتند:چرا شکر میکنی
گفت از بهر آنچه که من بر خر نشسته بودم
وگرنه من نیز امروز چهار روز بودی که گم شده بودم عبید زاکانی
مردی با نردبان به باغی میرفت تا میوه بدزدد
صاحب باغ برسید و گفت:
در باغ من چکار داری
گفت:نردبان می فروشم
گفت نردبان در باغ من میفروشی؟
گفت نردبان از آن من است،هر کجا که بخواهم میفروشم عبید زاکانی
خطیبی را گفتند:
مسلمانی چیست؟
گفت:من مردی خطیبم،مرا با مسلمانی چکار عبید زاکانی
دزدی در خانه فقیری می جست
فقیر از خواب بیدار شد و گفت:
ای مرد آنچه تو در تاریکی می جویی،ما در روز روشن می جوییم و نمی یابیم عبید زاکانی
اس ام اس عشقی
![]()
گاه برای ساختن باید ویران کرد
گاه برای داشتن باید گذشت
گاه در اوج تمنا باید نخواست
******************
خدای مرا به بزرگی چیزهایی
که داده ای اگاه و راضی کن
که مبادا
کوچکی چیزهای که ندارم
ارامشم را بر هم بزند
*****************
میدونی بهترین دوست کیه
اونی که اولین قطره ی اشکتو میبینه
دومیشو پاک میکنه و سومی رو تبدیل به خنده می کنه
****************
اگه مسیرت جلو اینه افتاد به این رفیق ما بگو دلمون برات تنگ شده
***************
میدونی غربت یعنی چی؟
یعنی از صدا و نگاه کسی که دوستش داری دور باشی
***************
درسته که گداییم
نگو که بی وفاییم
ما اهل هر کجاییم
عاشق رفقاییم
****************
در دست قلم دارم
از قلب بیان دارم
از نزدیک نمیبینم
از دور سلام دارم
****************
دل بستن مثل پرت کردن سنگ تو دریا می مونه
ولی دل کندن مثل پیدا کردن همون سنگ از دل دریا می مونه
***************
ناسپاس عشق پاکت نیستم
من که عمری با خیالت زیستم
دوستت دارم به جان تو قسم
روی حرفم تا ابد می ایستم
**************
غلط است هر که میگوید دل به دل راه دارد
دل من زغصه خون شد دل تو خبر ندارد
![]()
ایستادگی کن تا روشن بمانی
شمع های افتاده خاموش می شوند
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند
گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند..
عاشق که شدی کوچ میکنند
به روزها دل مبند ، روزها به فصل که میرسند ، رنگ عوض میکنند
با شب بمان ، شب گرچه تاریک است ، لیکن همیشه یک رنگ است
زیبایی زندگی اینه که: بی خبر دعات کنن ، نبینی و نگات کنن ، ندونی و یادت کنن
بعضيا ميگن دنيا ارزش نداره ، مگه ميشه دنيايي كه تو رو داره بي ارزش باشه...
هرگز شادي آدمها را از ميزان خنده هايشان نسنجيد
هرگز تنهايي آدمها را از تعداد دوستانشان قضاوت نكنيد
هرگز تحمل آدمها را از ميزان ايستادگي شان تخمين نزنيد هرگز...
بهترین روزهایت را به کسانی هدیه کن که بدترین روزها در کنارت بودند
دل من محکمه ایست
که به من میگوید:
همه را دوست بدار،
به همه خوبی کن،
و اگر بد دیدی،
دل به دریای محبت بزن و بخشش کن
بارون / مریم حیدر زاده
همه بغضشون گرفته چرا بارون نمی یاد!؟
لیلی مرد از غم دوری چرا مجنون نمی یاد!؟
روی ماهش کجا پنهون شده اون رفته کجا!؟
چرا از اونور ابرا دیگه بیرون نمی یاد!؟
نیتت رو واسه فال قهوه کردم ولی حیف
عکس چشمای قشنگت توی فنجون نمیاد
من و کشتی تو با اون خنجر دوریت عجبه
چرا از این دله دیونه یه کم خون نمیاد!؟
مگه تو بیخبری موم رو پریشون میکنم
دل تو حتی واسه مویه پریشون نمیاد
دلت از بس سفیده و لطیفه مثل برف
از خجالت تو برفی تو زمستون نمیاد
تو دلم فقط یه بار مهمونی بود، تو اومدی
درا رو بستم از اون وقت دیگه مهمون نمیاد
صدایه بارون قشنگه به شیشه که میخوره
اما با غم نجیب روی ناودون نمیاد
دو سه بار واسط نوشتم مثه آیینه می مونی
تو یه بار جواب ندادی چرا شمعدون نمی یاد
عمریه اسیرتم اسیر اون چشمای ناز
یه ملاقاتی واسم یه بار تو زندون نمیاد
نمیگه کسی واسه مرمتش فکری کنیم
هیچکسی سراغ این کلبه ویرون نمی یاد
زندگی بازیه شطرنج و من، منتظرم
طرف مقابلم ولی به میدون نمیاد
گاهی وقتها اینقدر آب و هوام ابری میشه
که قد اشکای من از رود کارون نمیاد
گاهی با خودم میگم شاید میخواد ذوق بکنم
اما معلومه نخواد بیاد که پنهون نمیاد
اونکه برای دیدنش ستاره میشمری اهل نازه
پس با یه خواهش آسون نمیاد
تو نامه آخری کلی دلیل آورده بود
مثلا چون تشنه اند یاسای تو گلدون نمیاد
لااقل کاش راستشو برای من نوشته بود
کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمیاد
اس ام اس طنز و سر کاری
![]()
سلام عزيزم... مي دوني چه بلايي سرم اومده؟ پليس منو به جرم "زشت ترين" شهروند ايراني گرفته... جون هر كي كه دوست داري بيا و بهشون نشون بده كه دارن اشتباه مي كنن
می دونم بیداری، داری ستاره ها رو می شماری. ولی یکیشون کمه، چون داره بهت مسیج می ده. منم خوابم نمی بره، دارم گوسفندها رو می شمارم. ولی یکیشون کمه، چون داره مسيج می خونه!
اگه یه روز رفتی از پیشم بی خبر...
...
...
سوغاتی یادت نره!
مي خواستم شمع باشم تا آخر عمر برات بسوزم...
ولي نامرد اديسون برق رو اختراع كرد!
نگريستم به گريستنت، گريستم به نگريستنت، گريستم و تو نگريستي، نگريستم و تو گريستي، گريستم ولی نگريستي!
مخت چت كرد يا بازم بگم؟
پسر نوح با بدان بنشست
...
...
حالا برو خونه زندگی شو ببین می گن الگانس خريده !!
برو.....برو....برو.....برو.....برو.....برو......برو.....برو.....برو.....برو......برو
.بسه حالا برگرد!
يه سوالي چند وقته بدجوري ذهنم رو به خودش مشغول كرده: مي خواستم ببينم اسم پدر پسر شجاع قبل از تولد پسر شجاع چي بوده؟!
آلبرت انيشتين ميگه: عشق مثل ساعت شني ميمونه همزمان كه قلبتو پر مي كنه مغزتو خالي مي كنه.
البته واسه اونايي كه مغزشون پره! تو راحت باش.
غضنفر هزار تومن ميندازه صندوق صدقات، تا غروب واميسته اونجا
هركي مياد پول بندازه ميگه آقا برو من حساب كردم
يه معتاد 2 تا سيگار تو دهنش گرفته بود داشت مي كشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا سيگار مي كشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از يه مدتي مي بينن همون معتاد يه دونه سيگار مي كشه بهش ميگن حتما دوستت از زندان آزاد شده ميگه نه خودم ترك كردم!